تبليغاتX
روشنفکر

روشنفکر

به دریا غلتُ با موجش درآویز............حیات جاودان اندرستیز است

هجرت یا خود سازی

بسم الله الرحمن الرحيم

هجرت یا خود سازی

 

       به ساده گي ميتوان از مطالعه قرآن و تاريخ  دريافت كه هجرت برخلاف آنچه در اذهان معمولاً مطرح است،  تنها يك عبارت نيست بلكه هجرت بزرگترين عامل سازنده تمدن، فرهنگ و اجتماع تازه است،  هجرت در تاريخ بشر عامل مثبت تحرك بينش،  روابط اجتماعي و ايجاد كننده تمدن هاي معنوي و مادي بشر است. هجرت بزرگترين عامل درهم كوبندهء  كهنگي،  انجماد و سنت هاي موهوم است و باز كننده تفكر و روح هاي بسته است. هجرت در اسلام،  چنانچه از زندگي پيغمبر برمي آيد با همين معنا و با همين خصوصيت اجتماعي و اثري كه در ساختن انسان و تاريخ و تمدن و فرهنگش دارد،   مطرح شده است.

 

       بطور مختصر و به گونه مثال از بزرگترين قوم مهاجر كه عبارت از قوم آريائي است ميتوان نام برد. اين قوم در حدود 3500 سال پيش از قسمت هاي شرق بحر خزر يا نواحي جنوب روسيه (درست معلوم نيست) به طرف مناطق و كشور هاي مختلف مانند ايران،  هند،  يونان و اروپا سرازير مي شوند و بزرگترين تمدن ها را ايجاد مي كنند و علل مختلفه اين هجرت را كه مشكلات اقتصادي،  كثرت جمعيت، كمبود خوراك و چراگاه و............ همه را درهم مي كوبند و تمدن «که مجموعهء ساخته ها و اندوخته های مادی و معنوی جامعهء انسانی است»، ايجاد مي كنند.

 

       شرح فوق اشاره كوتاهي بود در مورد مزاياي هجرت،  و حال انواع آنرا بطور خيلي مختصر توضيح نموده و جهت مسئله را روي نوع پنجم آن كه دقيقــاً مسئله مورد بحث است،  متمركز مي سازيم.

 

1.      نوع اول:  هجرت فردي يا غير متعهد است.  يك انسان يا دو يا پنج يا هفت نفر،  اينها افراد هستند. داستان اصحاب كهف قوياً بيانگر اين نوع هجرت است و موضوع را به خوبي روشن مي سازد. آنها جامعه شان را در يك راه غير طبیعي و منحرف و زندگي شان را در يك شرايط ستمكارانه مي بينند و نااميد اند از اينكه اگر در جامعه بمانند و بتوانند تغييري را در آن ايجاد كنند. اين هجرت غير متعهد است.

 

2.     نوع دوم:  هجرت متعهد است. سرنوشت مسلمانان را در مكه با همه سعي و تلاش شبانه روزي كه مي ورزند و 13 سال طول مي كشد بازهم اندك بود و مي بينيم كه اشخاصي مانند ابوجهل سرنوشت هر يك از مسلمانان را در دست دارد و آنان را مورد شكنجه و جنايت قرار ميدهد. بناً از جامعه بيرون مي روند، هجرت ميكنند،  براي اينكه از بيرون جهاد شان را با جامعه و بيماري هاي موجود در آن آغاز كنند و سرنوشت جامعه خود را تعيين نمايند. اين نوع هجرت را كه پيغمبر خود نمونه اعلاي آن است،  هجرت متعهد مي نامند.

 

3.     نوع سوم: هجرت تبليغي است. به منظور توسعه رسالت انساني و رساندن ايمان به اذهان، به محيط هاي بسته، به جامعه هاي دور و به انسان هاي كه در محدوديت هاي اجباري خاصي هستند و مختصر اينكه رفتن ياران پيغمبر به دستور پيغمبر به حبشه يكي از معاني اين هجرت است كه براي تبليغ و انجام رسالت جهاني است.

 

4.      نوع چارم: هجرت علمي است. يعني حركت از محدوده خويش به مناطق گوناگون و مختلف و متحرك بودن انسان مطرح است، يعني براي تحقيق علمي است،  براي آگاه شدن از ظهور و انحطاط اقوام مختلف در گذشته است، براي تحقيق در تاريخ است، براي شناخت فرهنگ، تمدن، نژاد و جامعه ها است، براي شناخت ملت ها است، براي شناخت طبيعت و علوم مختلفه و طرز استفاده از علوم در ملت هاي ديگر است، در يك جا نشستن و تحقيق علمي كردن اثر مثبت ندارد، براي تحقيق علمي امروزه هجرت علمي لازم است، گردشهاي علمي لازم است، تمام اين پيشرفت ها و اكتشافات در رشته هاي مختلف در نتيجه همين هجرت علمي بدست آمده و مي آيد.

 

 

5.     نوع پنجم: هجرت فكري است.  قبل از اينكه در مورد نوع پنجم و شايد نوع اساسي تر صحبت كنيم و بدون اينكه از جاي يا موضوع ديگري صحبت كنيم، ميرويم و در قدم اول از مشكلات، ضعف ها،  ذلت ها و امراض موجود در  جامعه خود مان صحبت ميكنيم تا بدانيم خودمان در كجا و در چه مرحله اي از زندگی قرار داريم، طــُـرق مداوای امراض و راه حل مشكلات جامعه خودمان در چیست؟  و این را ه های حل را در نوع هجرت فكري جستجو نمايم، آنرا بدانيم و بدان عمل کنیم.

 

       آنچه امروز جامعهء مان را به ويژه نسل جوان اين كشور را  تهــديد ميكند عبارت از عدم استقلاليت فكري، بی ثباتی ذهنی، بي برنامه گی، تحت تأثير فرهنگ هاي بيگانه بودن، پا بند به دين نبودن، عدم مطالعه و تحقيق و باخبري درست از دين، عدم داشتن حس آزادي، مود پرستي، غرب زدگي،  تقليد، گرايشات ناآگاهانه به مكاتب و اديان غير از اسلام، بي توجهي به ارزش هاي ديني،  فرهنگي، تاريخي كه حفظ آن مسؤليت هر فرد اين جامعه است، توصيف هاي جاهلانه از تكنالوژي امروزه نه استفاده  از آن، تحت استحمار قرار گرفتن و در مجموع می توان گفت یک نسل مصرف كننده و مُــقـلد دارد در جامعه مان شكل مي گيرد و ميروند بطرف بي فرهنگ شدن، ميروند تا فرهنگ خود را هم از غرب بگيرند، ميروند تا فرهنگ را هم مانند اجناس وارد كنند،  ميروند به طرف بي تاريخ شدن و بي تمدن شدننه تكنالوژي چون اين دو از هم فرق دارند ، ميروند تا مسير زندگي شان را از خانه تا محل كارشان قرار دهند، ميروند و در جمع مستضعفين مي پيوندد،  میروند تا مهربانی و شرافت را فراموش نمایند و خشونت را معیار زندگی قرار دهند، میروند آنچه را استعمار و استثمار و استحمار نوین برای شان انتخاب می نماید،  تمرین کنند که هر کدام از مسایل فوق یک بحث جداگانه لازم دارد و اگر بخواهیم این همه حرف ها را مختصر بسازیم می توانیم بگوئیم جامعه مان در بحران قرار دارد، چه نوع بحران؟ بحران هویت. بحران هویت چیست؟   بحران هويت به حالتى اطلاق ميشود كه جامعه انسانى نورمها و معیار های تثبيت شدهء گذشته را رها كرده و در ايجاد نورمها و معیار های جديد ناتوان بوده و در نتيجه  جامعه و فرهنگ دچار بحران مي شود.                   

                           

       با تؤجه به تعریف بحران هویت،  درمیآبیم که در چه حالت و وضعیت بدی قرار داریم.   معیار ها و نورم ها و ارزش ها و  فرهنگ ناب اسلامی و داشته های فرهنگی تمدن آریائی و کوشانی و همه و همه به باد فراموشی سپرده شده اند و اگر این سوال مطرح شود که ما کیستیم و در کجا هستیم ؟ جواب مناسب و منطقی برای آن به مشکل می توان پیدا کرد. این همه بی توجهی مردم جامعه بخصوص جوانان در مورد هویت شان و از طرف دیگر ترفند ها و نیرنگ های استعمار نوین مشکل این بحران را دو چند و سه چند می سازد. استعمار دیگر با توپ و تانگ نمیآید بلکه با نیرنگ های گوناگون میآید و در قدم اول فرهنگ جامعه و افراد را از ایشان سلب می نماید، می زداید  و بعد ارزش های موجود در جامعه را مسخ می نماید، بصورت زشت در میآورد و به تعقیب آن هر آنچه را تولید می نمایند در همچو بازار های مسخ شده و نیمه وحشی و بی فرهنگ و بی ارزش و مصرفی بفروش میرسانند. افراد عادی جامعه هم که قوه درک و فهم شان ,بخصوص که هیچ وسیله آگاه کننده هم وجود ندارد، در حدی نیست تا از همچو تهاجمات جان سالم بدر برند بلکه همگام با محیط استعمار زده به پیش می روند. همه خوب می دانیم که تأثير محيط اجتماعى در تكوين منش و سرشت هر انسان به قدرى زياد است كه بطور كلى ميتوان هر فردى از افراد بشر را نمونه اى از آراء وعقايد جامعه اى دانست كه عضو آنست،  به عبارت بهتر مُهــر كشور و نژاد و قبيله و يا خانوادهء هر كس روى منش و سرشت او خورده و به خوبى نمايان ميباشد. پس اشخاص عادى ساخته و پرداختهء محيط هستند و كاملا به رنگ آن در میآیند، كسانى هم داراى ارادهء قوى ميباشند، نميتوانند از تأثير آن بكلى بركنار بمانند.  محیط موجود در جامعه مان چیست؟ محیط مصرفی ایجاد شده توسط استعمار نوین و بس.

 

       پس چه باید کرد؟ را ه حل را در کجا باید جستجو کنیم؟ به کجا بازگردیم؟ بطرف کدام مکتب تقرب بجویم؟ با استعمار نوین چگونه مبارزه نمایم؟ که همه این سؤالات بحث های جداگانه لازم دارد و انشاالله در آینده حرف های خواهم داشت اما در اینجا ذکر اصل موضوع را لازم میدانم که آن هجرت است و با سوالات و مسائل بالا هم بی ربط نیست.  هجرت هاي چارگانه اي كه در مورد تذكر رفت،  ترك آنجاهائي است كه در آن زندگي مي كنيم و رفتن به مكاني است كه بايد برويم براي كاري يا هر هدفي. اما هجرت از نوع پنجم عبارت از ترك كلي حالتي است كه در آن بسر مي بريم، تغيير چگونگي، صفت و كيفيت خصوصياتي كه داريم، رها كردن ماهيتي كه هستيم و رفتن به طرف آن چنان انساني كه باید باشيم، هجرت از آنچه كه هستيم به آنچه كه بايد باشيم، پس همه آنانيكه با امراض گوناگون فكري كه در بالا نام برديم دچار هستند و دارند آنرا ناآگاهانه تمرين ميكنند بايد هجرت كنند(پليدي ها را هجرت كنند)، از پستي، بدي، استضعاف، غرب  زدگي، تقليد، گرايش به فرهنگ هاي غير اسلامي در حال گريز باشند و خود را از حالت قرار داشتن در محدوديت ها نجات دهند، در طرز انديشه و فكر شان تغيير آورند تا به خود ساختن دست يابند به خود آگاهی دست یابند، خود را بسازند، جامعه خود را بسازند، با فرهنگ های وارداتی مبارزه کنند و نگذارند استعمار نوین در آنها رخنه کند. همين هجرت فكري عامل مهم تغيير دهندهء فكر، انديشه و روح راكد و مسخ شدهء انسان است،  تغيير دهنده افكار صدمه ديدهء انسان است، انسان را متحرك مي سازد، آگاهي مي بخشد و قوه تشخيص خوب و بد را در انسان فعال مي سازد تا انسان بداند كه از افكار غير اسلامي پرهيز كند و برود به سوي فلاح و رستگاري تا خود، جامعه، دنيا و آخرتش را از جمود و ركود برهاند و هجرت فكري يا هجرت در درون را مانند قيچي اي فكر كند كه همه بند هاي را كه به وسيله آن روح و انسانيت انسان به ميخ هاي زمين راكد و محبوس و محدود استعماری وصل است و او را از استقلال، آزادي، اراده مستقل، ابتكار، سازندگي و خلاقيت محروم ميكند مي بُــرد و روح انسان را آزاد مي كند.

 

                                                          سیدوحیداله ازهر

                                                         افغانستان -  پروان
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/11/06ساعت 11:42 قبل از ظهر  توسط محمود عبدالله فرزام  | 

داکتر اسپنتا چرا تکفیر نمی شود!؟

 

بسم الله الرحمن الرحيم

داکتر اسپنتا چرا تکفیر نمی شود !؟

 

     اسرائیلی ها به دلیل اعمار ساختمان ها و بنا های یهودی نشین در سرزمین های اشغالی، ایجاد محدودیت برای مسلمانان ساکن بیت المقدس، اعمال مجازات دسته جمعی علیه مسلمانان فلسید وحیدالله ازهرسطینی، ساختن دیوار امنیتی در کرانه باختری رود اردن، قتل رهبران گروه های مبارز و آزادی خواه اسلامی، قتل های دسته جمعی مسلمانان فلسطینی و صد ها رفتار غیر انسانی دیگر،  از سوی کشور ها، مجامع بین المللی و حتی بار ها توسط شورای امنیت سازمان ملل متحد محکوم شده و تحت فشار قرار گرفته اند. اما اسرائیلی ها همواره سعی کرده اند انتقاد شدید جامعه ملل از سیاست های نظام ترورستی اسرائیل را به عنوان یهود ستیزی معرفی کنند و بدین وسیله نظام فاسد اسرائیل را از فشار های بین المللی نجات دهند. همچنان مسئله فلسطین طی نیم قرن گذشته بدل به گره گاه اصلی مناسبات شرق و غرب شده است که حمایت غرب برهبری امریکا از نظام فاسد اسرائیلی مسلح با نوعی ایدئولوژی تبعیض عقیدتی و پاکسازی قومی، اسرائیل را به گرگ درنده در قلب سه قاره جهان و بخصوص در بین مسلمانان تبدیل کرده است.

 

     به همین ترتیب جهان اسلام نیز از عملکرد اسرائیلی ها شدیداً خشمگین هستند و سخنان چندی پیش رئیس جمهور ایران در محفلی تحت عنوان "جهان بدون صهیونیسم" خیلی مورد استقبال مسلمانان قرار گرفت. یقیناً حرف های رئیس جمهور ایران مبنی بر اینکه "هر کشوری که بخواهد با اسرائیل سازش نماید یا آنرا به رسمیت بشناسد، در آتش قهر مسلمانان خواهد سوخت" حرف دل مسلمانان جهان را بیان کرده است و بدون شک مسلمانان جهان هیچ نوع سازش با اسرائیل را نپذیرفته بلکه اسرائیل را نظام فاسد و اشغالگر می دانند.

 

      عنوان کردن محو اسرائیل از همان تفکری منشا می گیرد که هدف محو فلسطین در نزد اسرائیل یک استراتیژی بوده و این تفکری است که اسرائیل با قتل های سازماندهی شده آنرا تعقیب می کند. در چند روزی از ماه سپتامبر نظر بیاندازید،  اسرائیل بیش از 30 حمله تنها به غزه داشته است که تعداد بی شماری از مسلمانان در این حملات به قتل رسیدند.  پس سوال اینجاست که آیا اسرائیل ترورست است یا گروه های مبارز و آزادی خواه فلسطین ؟  یقیناً اسرائیل ترورست است و کشور های حامی آن که دنیا را از چشم اسرائیل می بینند هیچ نمی اندیشند جز بقای نظام فاسد اسرائیل و از نظر آنها بقیه مردم خاورمیانه به جهنم بروند. برعلاوه، آیا حملات چند روزه اسرائیل به غزه که در بالا از آن تذکر رفت کافی نیست تا شورای امنـــیت سازمان ملل در مورد اسرائیل به بحث بپردازد ؟ اما این شورا در محکوم کردن سخنان رئیس جمهور ایران هیچ نوع درنگ و تأملی نکرد.  پیداست که این نظام ترورستی از طرف قدرت های بزرگ جهان حمایت می شود که تانکها و حملات وحشیانه اش هر روزه قربانی می گیرد اما اقدام عملی از طرف شورای امنیت سازمان ملل صورت نمی گیرد.        

 

       بیانات رئیس جمهور ایران انعکاس گسترده ای در اطلاعات جمعی جهان یافت و چند کشور جهان از جمله امریکا که خود دست و آستین برای نابودی مسلمانان فلسطینی توسط نظام فاسد اسرائیلی بر زده است،  آنرا محکوم کردند که این محکومیت ها دو باره به خود شان که حامیان دست اول تروریزم در جهان هستند بر می گردد و علاوتاً مسلمانان نیز حمایت آنان از تروریزم را محکوم می کنند.  حرف حق چه محکوم شود یا نشود باید اظهار شود و مردانه اظهار شود. نــظر دولــت افغانـســتان در این راســتا توســط آقای داکـتــر دادفــر اسـپـنـتـا مـبـنی بر اینکه ".........محو اسرائیل امکان پذیر نیست، خوشبختانه که امکان پذیر نیست......." از طریق رسانه های جمعی قرائت گردید. اما چندی بعد چون این سخنان کفر آمیز و حمایت از نظام اشغالگر اسرائیلی حساسیت های را در بین ملت مسلمان افغانستان برانگیخت که بنابرآن دولت افغانستان اعلام کرد، یعنی خود داکتر دادفر اسپنتا در پرده تلویزیون در یک مصاحبه ظاهر شده و اظهار داشتند که آنچه من گفتم نظریات شخصی من بوده است نه خط مش دولت افغانستان.

 

      من بعنوان جوان مسلمان این سرزمین دو نکته را می خواهم در این مقاله مطرح کنم، اولاً در جواب سخنان کفر آمیز داکتر دادفر اسپنتا می نویسم که جناب شان با کـدام حـق و با کـدام صـلاحـیـت در کشـور اسـلامی که مردمـش برای حفظ دیـن و دیـانـت شـان ,چه آگاهانه و چه ناآگاهانه، با هر طاغوتی که چه از در دین و چه از در کفر وارد شده اند، مبارزه کرده اند.  مردمی که شهید دادند، زخمی و معلول و معیوب و یتیم و بیوه اش هر روزه بیداد می کند اما در هر شکلی بود بدفاع از ارزش های شان برخاستند.  حالا داکتر اسپنتا چه ساده ارزش های ملتی را نادیده گرفته از اسرائیل حمایت می کند و آن هم از مسند مشورت روابط بین الملل ریاست جمهوری کشور.  وای بر آنانیکه سیاست و روابط کشوری را نظر به مشورت های همچو مشاوری بنا نمایند.  اگر شما خواهان تأمین روابط دیپلماتیک بین افغانستان و اسرائیل هستید لطف نموده بفرمائید این همه روابطی که در حال حاضر افغانستان با کشور ها و قدرت های جهان دارد چه گــُـلی بر سر ما زده اند تا با اسرائیل رابطه دیپلماتیک تأمین نمائیم ؟  نمونه ای از پیشرفت در نظام فاسد فعلی در کشور را برای من بازگو نماید، نمونه ای از تغییر و تحولی که در اثر داشتن رابطه با کشور های فعلی بمیان آمده باشد، بازگو نماید. آیا ثمره داشتن روابط با این همه کشور ها همان است که شما خود بار ها اظهار داشته اید ؟  یعنی موجودیت تفکر طالبانی در دستگاه دولت، فساد و فریب و رشوت و جنایت که از سطح دفتر رئیس دولت الی پائین ترین شعبه دولتی بی داد می کند، تقرر در پوست های دولتی براساس خویش خواری (نیپوتیزم یا تبارگماری)،  فقدان استراتیژی مشخص روابط بین المللی افغانستان، فقدان سیاست خارجی مشخص افغانستان، مگر همه این ها کلمات خود شما نیست که بار ها آنرا استفاده کرده و اظهار داشته اید ؟ اگر تغییر و تحول در ممکلت جنگ زده ای مانند افغانستان،  آمدن چند تا مشاور مداح و دالر خوار است که این گام مثبت برای مملکت نیست بلکه سم خالص است، اگر تغییر و تحول برای مملکتی که همه هست و بودش در اثر تجاوز بیگانه از بین رفت، سرازیر شدن انجو ها است که این عین چور و چپاولی است که افغانستان در اثر یغما ها و تجاوز ها با آن مؤاجه شده است، اگر تغییر و تحول  آمدن خارجی در کشور است که باز هم در اشتباه هستید و این عین نیروی های استعماری و استکباری هستند که با چهره های جدید و بهانه های نوین مانند حقوق بشر، دموکراسی، نظم نوین جهانی، محو ترور و تریاک و امثالهم وارد می شوند که هیچ یک از این ها راه حل برای افغانستان نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبـوده و نیســــــــــــــــــــــــت.

 

      ثانیاً، من می پرسم مگر شما چکاره اید ؟ از کجا تشریف آورده اید ؟ دارای کدام مسند و مقام اجتماعی و مردمی هستید تا با این همه بی باکی و بی پروائی حرف می رانید ؟ نه رهبر ملتی هستید و نه اینگونه حرف برانید. مشاور هستید، در حد خویش عمل نماید، استاد هستید، مقام آنرا حفظ نماید. معترضانه و متجاوزانه و غیر مسؤولانه حرف زدن که در شأن یک استاد نیست. اگر شما استاد روابط بین الملل هستید و اگر شما تحلیلگر سیاسی هستید، شما را با بیان وجوه مشترک نظام طالبانی (پاکستانی) و حکومت برحق حبیب الله کلکانی چکار ؟  علم تان را در جهت بیان حقایق تاریخی و اجتماعی کشور بکار ببندید نه برای ایجاد حساسیت ها و تضاد ها.  شما در یکی از مصاحبه های تان از همگون بودن نظام طالبانی (پاکستانی) با حکومت مشروع حبیب الله کلکانی که در اثر ظلم، بی عدالتی، و در برابر افکار وارداتی در کشور با همکاری مردم مسلمان این سرزمین بپا خواست حرف زدید که نه به مسلک شما ربط دارد و نه به وظیفه شما،  پس چرا حساسیت بر می انگیزید ؟ شما اگر در این راستا علم دارید و مبنی بر آن حقایق را بیان می نمائید، بهتر بود وجوه مشترک نظام نادر غدار را با نظام طالبانی بیان نمائید، بهتر بود یغمای اول منگلی را با یغمای دوم منگلی مقایسه می کردید.  از طرف دیگر، از دفتر کار شما الی مرز تورخم و تورغندی میلیون ها مشکلی وجود دارد که دولت در حل آن کوتاه است، دولت نه تنها در حل آن کوتاه است بلکه خود این مشکلات را برای مردم خلق کرده است. شما چرا کوتاهی های دولت را چه در داخل و چه در خارج مورد انتقاد قرار نمی دهید ؟ چرا مشورت های لازم را در جهت بهبود وضع کشور به دولت ارائه نمی کنید تا حرف های غیر مسؤولانه سر دادن.

 

      از طرفی، اگر مسلمان هستید، اگر روشنفکر هستید، اگر تحصیل کرده هستید و اگر علم و قلم تان در خدمت استعمار و استکبار نیست، چرا از درد ها و رنج های ملت فلسطین حرف نمی زنید ؟  چرا روزی با استفاده از مقام مشاورت ریاست دولت کشور  حملات وحشیانه اسرائیلی ها را محکوم نمی کنید ؟ خوب میدانید که فلسطین و خاک های مسلمانان مورد حمله، اشغال و تجاوز قرار گرفته است، چرا منحیث یک مسلمان علم و قلم را در رهائی آن بکار نمی برید. به خاک و خون خلط بودن مسلمانان فلسطینی را نمی بینید و آگاهی ندارید و یا می بینید و انکار می کنید و یا هم صرف مطبوعات اسرائیلی را تعقیب می کنید که مسلمان فلسطینی بیخانه و بیچاره از فرط ظلم و ستم و حمله وحشیانه ای که بالایش صورت می گیرد، راه دیگری نمی بیند، کسی نیست که دادش را بشنود، کسی نیست که طفل بخون افتاده اش را بلند کند، حتی کسی نیست که اخبار او را به گوش انسان های غافلی مثل من و تو برساند، به سلاح اتوم مجهز نیست، هلیکوپتر توپدار ندارد، سلاح های پیشرفته امریکائی در اختیار ندارد، راه عبور و مرور برویش بسته است، دشمن سوار بر تانک و طیاره استکباری و این مسلمان فلسطینی با سنگ و چوب در مقابل،  و بلاخره در همچو حالتی چکاری میتواند  بکند ؟ در کدام راهی برود ؟ کجا فرار نماید ؟ و بلاخره و بلاخره و مجبوراً خود را به کشتن می دهد و به نا چار در تن مبارک اش بم می بندد تا انتقام خون زن و فرزند اش را بگیرد، تا انتقام برادرش را بگیرد، تا انتقام خواهرش را بگیرد، تا انتقام شوهرش را بگیرد، تا انتقام فامیلش را بگیرد، تا انتقام بخون ختفه گانش را بگیرد.  فلسطینی که بیشتر از سی سال است که در این حالت بسر می برد، انواع بدبختی و مصیبت بر ایشان آمده است، چرا یک بار بعنوان یک انسان روشنفکر به این همه درد و رنج وارد بر آنان نمی نگریم ؟ چرا بعنوان یک مسلمان مکلف  حقی را که بـیـت الـمـقـدس بر ما دارد ادا نمیکنیم ؟ چرا در غربزدگی و استحمار بسر می بریم ؟ چرا از بی عدالتی و ظلمی که بر فلسطینیان می گذرد، داد سر نمی دهیم ؟ چــرا زخم های امت اســلامی را که زمانی از خلیـج فارس تا اسـپانـیا و از اسپانـیا تا چــیــــــــــــــن ,گذشته از مسلمانان سایر نقاط دینا، میهن داشت، تازه می کنیم ؟ چرا در وحدت و یکپارچگی مسلمانان و احیأی میهن اسلامی سعی نمی کنیم ؟  دقت کنید، روشنفکران غربی که هیچ فرصتی را برای غوغا در رسانه های همگانی از دست نمی دهند و یک سره  مایک به دهن دارند از حقوق بشر غربی حرف می زنند، از دموکراسی امریکائی حرف می زنند، تمدن مادی و انسانیت بدون معنیویت عنوان می کنند، چطور بی شرمانه در برابر کشتار روزانه یک خـــــلــــــــق توسط متحد طبیعی شان سکوت اختیار می کنند. با چشم های باز انسان می تواند مشاهده نماید که کشتار فلسطینی ها توسط نظام فاسد اسرائیلی کاملاً مشابه کشتاری است که سربازان آلمان نازی انجام داده بودند.      

 

      اما برعکس شما از این نظام فاسد حمایت می کنید، بانگ عدم امکان محو آنرا سر می دهید، در تقویت استعمار و استکبار جهانی سعی می کنید و برای حفظ مقام و منصب تان هر کی را و هر قومی را خواسته باشید با تیغ حرف سر می برید و افرادی مثل شما درد این ملت را دوا نکرده بلکه در بیچارگی های این ملت خواهد افزود. بـنـاً، آنچه من در حق شما باید بگویم، آنچه شما سزاوار آن شمرده می شوید و آنچه را که شورای علمای کرام کشور در مورد شما تصمیم بگیرند و من نیز از این شورا می خواهم تا حکم تکفیر و خروج شما از کشور را صادر نموده تا پندی باشد برای هر کسی که بخواهد از کشور اسلامی حمایت از کفر نماید. همچنان توصیه من برای شما نیز این است تا پناهندگی اسرائیل را قبول نماید تا با خاطر آرام بقیه کار های ناتمام تان را تکمیل کرده بتوانید. توصیه دیگر من برای شما این است تا علم تانرا در راه حقیقت و مبنی بر واقعیت های موجود در جامعه بخصوص جامعه اسلامی بکار بگیرد. یکی از ای حقایق این است ,یا مگر شما نمی دانید، که داستان فلسطین با سر نوشت سراسر جهان اعم از شمال و جنوب، توازن قوای غرب و شرق و خاورمیانه گره خورده است و بالاخص ایران بمثابه کشوری بیرون آمده از انقلاب و مدعی نوعی از اسلام و قدرت منطقه و با قد و قامت در خور اعتنا میتواند نقش تعیین کننده در دفاع از ملت فلسطین ایفا کند و این نتنها بر ایران بلکه بر همه مسلمانان جهان بعنوان مکلفیت تام محسوب می شود.

 

      جا دارد نکاتی از اجلاس سران کشور های اسلامی نیز تذکر دهم که شاید خود در آن حضور داشته اید و میدانید که 57 کشور اسلامی موضع گیری سرسختانه علیه تروریزم داشتند که هدف از تروریزم اسرائیلی و امریکائی بوده است، یعنی آن تروریزمی که آنرا بر اسلام و مسلمانان بر چسب می زنند، مانند حملات یازده سپتامبر که من نه به و حی آسمانی دسترسی دارم و نه به سازمان های جهنمی اما قراین و شواهد می گویند که خود امریکائی ها و مزدورانش یعنی خانواده بوش و خانواده بن لادن طراح اصلی این حملات بوده اند. بیقین دیده می شود که پشت سر هر ترور دست امریکا است. پس محکوم کردن تروریزم توسط کشور های اسلامی نیز از این جهت است. برعلاوه، رئیس جمهور ایران بار دیگر بعنوان یک مسلمان از موضع کشورش مبنی بر حمایت از فلسطینیان دفاع کرد و خیلی بجا اظهار کرد که کشور های اسلامی در برابر تهدید ها و تجاوزات قدرت های استکباری یکپارچه و متحدانه عکس العمل نشان دهند در غیر آن تجاوزات قدرت های استکباری حد و مرزی نخواهد داشت. بلاخره  طرح های کلیدی دیگر را که اگر مطالعه کنید در چه حد به نفع مسلمانان و جهان اسلام و برای بهبود وضع مسلمانان سراسر جهان است، پیشکش کرد. از این نکته نمی خواهم غافل بمانم که شاید رئیس جمهور ایران اهداف دیگری را عقب این جبهه گیر ها و بیانات سیاسی مذهبی مکررش داشته باشد. اما این نکته را نیز نباید فراموش کرد که اشغال فلسطین، اشغال فلسطین توسط ترورستان اسرائیلی یک واقــعـیــت است و به کمک آنان باید شتافت. سران بی خاصیتی مانند رئیس جمهور ما جناب کرزی با تیم مبارکش نیز در این اجلاس لشکر کشیده بوند که آنچه فرمود از دایره خواستن کمک برای افغانستان بالا نبود و بلاخره تلویزیون ملی افغانستان ضمن تهیه گزارش از این لشکر کشی، طبق معمول بیان داشت که ".....آقای کرزی نقش سمبول وحدت ملی در این اجلاس را بازی کرد...." من می گوئیم این آقا راستی که سمبول بوده است، از اول تا اخر سمبول، ظاهر سمبول، باطن سمبول، عملکرد سمبول و سمبول باقی خواهد ماند. نخست وزیر مالیزیا نیز از اوضاع خاور میانه حرف های راند و آنرا هشدار دهنده خواند که میتوان اشغال عراق و نبود منطق در هجوم نیروی های ائتلاف بر رهبری امریکا در عراق را از سخنان او برجسته ساخت. سخن کوتاه که اجلاس کشور های اسلامی با حمایت از مقاومت مردم فلسطین در برابر اشغال نظام فاسد اسرائیلی و برحق و مشروع دانستن این قیام خاتمه یافت و کشور های اسلامی یک بار دیگر تاکید کردند که قیام مردم فلسطین حق طلبانه و آزادی خواهانه است.    

 

      حال ببینیم که در بین همه این کشور های اسلامی و در بین این همه ملت های مسلمان و در بین این همه مسلمانان جهان، داکتر اسپنتا به نقطه نیرنگی تبدیل شده و آن بخاطر حمایت از اسرائیل.  نهایتاً باید یاد آور شوم که این مضمون را در جواب شما باید خیلی وقت می نوشتم اما مدتی در بستر مریضی بودم که آن برای عدم نوشتن این مضمون بهانه شده نمی تواند و از طرف دیگر اُلفت اسلامی را که عنصر پیوند دهنده مسلمانان و شکننده مرز ها میان دولت ها و ملت های اسلامی است نیز نباید فراموش کرد. برعلاوه حرف های خیلی زیادی در بالا هست که نباید می نوشتم اما من و داکتر اسپنتا در این مقاله استثنا هستیم. برای ما آزادی بیان چه که آزادی پس از بیان نیز هست. برای من بخاطریکه درد ها و آسیب های وارده بر ملت و دیانتم را تحمل کرده نمی توانم و برای داکتر اسپنتا بخاطر اینکه از دست کشی بر سر و صورتِ شان توسط بابا ها و سازمان ها محروم نشوند.

 

                                                        سیـدوحیداله ازهـر

                                                        پروان - افغانستان

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/11/06ساعت 10:7 قبل از ظهر  توسط محمود عبدالله فرزام  |